تبليغاتX
کوروش کبیر
کوروش کبیر
templates for Your weblog List of Iranian Top weblogs

 

آیا می دانید؟!

   استرابون می گوید: نام این پادشاه قبل از سلطنت " آگراداتس " بود و هنگامی که به سلطنت رسید نام رود " کر" را که در نزدیکی تخت جمشید جاری است اتخاذ کرد. منظوراسترابون این است که کلمه کوروش از کلمه کر گرفته شده است. ولی اگر کمی دقت کنیم متوجه می شویم که کلمه کر باید از کوروش گرفته شده باشد نه کوروش از کر.اما جور دیگری هم می توانیم نظر استرابون را ثابت کنیم : هنوز هم مردم اصطهبانات[1] به اسم ها یک " ش مضموم" اضافه می کنند مثلا می گویند:حسنش را ندیدی؟ شاید " ش" کوروش هم از این نوع است یعنی این اسم کورو بوده( منسوب به کر). اما حالا از آگرا داتس بدانیم . آگراداتس معنی عدالت پیشه می دهد اما اگر جور دیگری معنی کنیم معنی  فرزند نخست و آتش زاده هم میدهد. در صورتی که عدالت پیشه را معنی آگراداتس بدانیم  برای کودکی که هنوز نام ونشانی نیافته چندان مناسب نخواهد بود. چون کوروش فرزند اول کمبوجیه وماندانا بود پس فرزند نخست برای معنی آگراداتس مناسب خواهد بود. تعبیر آتش زاده را هم این طور می توانیم در نظر بگیریم که چون آتش مورد احترام ایرانیان باستان بود این نام را برای فرزند خود انتخاب می کردند.

راستی می خواستم درباره این طرحی که در صفحه ی وبلاگم هست توضیحی بدهم. برعکس تصور بعضی که فکر می کنند این تصویر متعلق به اهورامزداست باید بگویم که ایرانیان  برای خدایشان هیچ  شکلی در نظر نمی گرفتند. این تصویر متعلق به فره وهر  است که طرز تلفظ آن با فروهر تفاوت دارد. فره وهر نام فرشته ای است که در عید نوروز به زمین می آید و برای آدمیان خیروبرکت به همراه می آورد.



[1] اصطهبانات زادگاه کوروش است.

لینک نوشته

بازگشت:

     کوروش سال ها با مادروپدرچوپانش زندگی می کرد.او به مادروپدرش احترام می گذاشت ودربین هم سن وسالانش به خاطر هوش سرشارونیروی بدنی زیاد برترین بود.دوستانش برای بازی او را به عنوان پادشاه انتخاب کرده بودند.او طوری برنامه هایش را سازماندهی می کرد که گویی به عنوان پادشاه واقعی انتخاب شده بود فردی را به عنوان رییس تشریفات دیگری را مسئول غذا و.... انتخاب کرده بود اما یکی از بچه ها هیچ وقت کارهایش را درست انجام نمی داد. به دستور کوروش به خاطر نافرمانی اش او را شلاق زدند اتفاقا پدر آن پسر ارتمبار نام داشت که یکی از شخصیت های بزرگ ماد بود او هم به خاطر جسارتی که به پسرش شده بود به آستیاگ پادشاه ماد شکایت کرد و  

آستیاگ هم کوروش وپدرش را احضارکرد.(البته ناگفته نماند که آستیاگ از کاری که در حق نوه اش کرده بود پشیمان بودوهمیشه درحسرت داشتن جانشین بودوبه این دلیل تعبیرکنندگان خواب را مقصر میدانست)روز موعود فرارسید و کوروش و پدرش در قصر حاضر بودند . آستیاگ از کوروش پرسید:تو که پسر یک رعیت هستی چگونه جرات کردی این کار را بکنی و باید دلیل خود را توضیح دهی. کوروش گفت:دوستانم مرا به عنوان پادشاه انتخاب کرده بودند وبه هرکاری آنان را فرمان می دادم انجام می دادند همه فرمانبردار بودند جز این . من هم برای برقراری عدالت  فرمان دادم او را مجازات کنند اگر شماهم  می خواهید برای برقراری عدالت مرا مجازات کنید من آماده هستم.آستیاگ با کمی دقت در چهره ی کوروش متوجه شباهتی میان او و ماندانا می شد از طرفی سن و سال کوروش مطابق با همان تاریخی  بود که نوه اش را به هارپاگ سپرده بود(10سال).آستیاگ ارتمبار وپسرش را مرخص کرد وکوروش را هم به اتاقی دیگر فرستاد.آنگاه از مهرداد پرسید کوروش پسر کیست و تو او را از کجا آورده ای آیا او نوه ی من است؟ مهرداد هم در جواب همه چیز را تکذیب می کرد و کوروش را فرزند خود می خواند. آستیاگ دستور داد که نیزه داران اطراف او را بگیرند و سوال خود را دوباره تکرار کرد مهرداد که ترسیده بود به همه چیز اعتراف کرد و در این میان نام هارپاگ نیز فاش شد. هارپاگ فورا به دربار احضار شد وبا دیدن مهردادچوپان فهمید که باید به همه چیز اعتراف کند.آستیاگ بعد از گفت وگو با منجمان و تعبیرکنندگان خواب به این نتیجه رسید که کوروش نوه ی خود اوست                                    

لینک نوشته

تقدیر:

آستیاگ در روزی خاص همه ی بزرگان وسران قبایل و اشراف و..... به قصر خود دعوت کرد. می خواست به آنان نشان دهد که با دشمنان خود چه کار می کند حتی اگر طفل کوچکی باشد!(به نظرمن بعد از چند سال سلطنت مردم میدانستند آستیاگ با دشمنان خود چه می کند!!!)                                                                                 آستیاگ به هارپاگ[1] دستورداد که درآن روز حتما در قصر حاضرباشد زیرا کار مهمی با او دارد.آن روز فرا رسید و همه در قصر حاضر بودند ازجمله ماندانا به همراه  نوزادش . آستیاگ به هارپاگ دستورداد که فورا کوروش را از مادرش بگیرد وبچه را به دورترین جایی که حتی پای انسان به آن نرسیده ببرد و او را بکشد و در غیراین صورت خودش کشته می شود. هارپاگ بعد از گرفتن بچه به خانه رفت وماجرا را برای زنش تعریف کرد.آنان پس ازفکر کردن به این نتیجه رسیدند که خودشان نباید به این بچه هیچ آسیبی برسانند چون ممکن است آستیاگ عمرچندانی نداشته باشد وپس ازمدتی بمیرد دراین صورت سلطنت به ماندانا خواهد رسید و..... .هارپاگ دستور داد تا مهردادچوپان[2] را خبر کردند.مهردادفورا خود را به خانه ی هارپاگ رساند.هارپاگ کودک را که به زر و زیور آراسته بود به او نشان داد و گفت پادشاه دستور داده که این کودک را معدوم کنی ودر صورت نافرمانی خودت خواهی مرد حتما هم روزی که این بچه را کشتی مرا خبردار کن تا بیایم و مرده ی بچه را ببینم .مهرداد طفل را گرفته وبه خانه برد. اتفاقا درهمان روزها زن مهرداد پسری به دنیا آورده بود اما مرده.مهرداد موضوع را با همسرش(اسپاکو[3]) درمیان گذاشت و او پس از دیدن چهره ی زیبا وجثه ی قوی کوروش پافشاری می کرد که بچه را نگه دارند ومهرداد هم به خاطر اصرارهای زیادهمسرش این پیشنهاد را پذیرفت وقرار شد به جای جسد کوروش جسد بچه ی خودشان را نشان دهند.اتفاقا آن روز خود هارپاگ برای دیدن جسد کوروش نیامد بلکه یکی از افراد مورد اعتمادش را فرستاد.



[1] هارپاگ یکی از محارم آستیاگ بود.

[2] مهرداد یکی از چوپان های پادشاه بود.

[3] به نقل از هرودوت

لینک نوشته

و آنان پیشنهاد کردند دختر خود را به اهل ماد شوهرنده بلکه به یک پارسی از خاندان شاهی شوهربده که دراین صورت پسراوپارسی شناخته می شود و وارث سلطنت تو نخواهد بود.پادشاه این پیشنهاد را پسندید و دخترش را به ازدواج کمبوجیه در آورد.                                سال بعد پادشاه خواب دیگری دید.اودرخواب دید که ماندانا به جای آن که فرزندی به دنیا آورد شاخه ی تاکی به دنیا آورده است که این شاخه ی تاک هر لحظه بزرگتر می شد تا ناگهان به شکل درختی درآمدو این درخت هم آنقدربزرگ شد که سراسر دنیا را فراگرفت. آستیاگ وحشت زده از خواب بیدار شد و دستور داد همه ی تعبیرکنندگان خواب را خبر کردند وآنان خواب را این گونه تعبیر کردند:ماندانا پسری آبستن است که این پسر در آینده پادشاه بزرگی خواهد شدو برتمام دنیا سلطنت خواهد کرد.                                    اتفاقا در همان روزها خبرآوردند که ماندانا بارداراست وبه زودی صاحب فرزندی خواهد شد. این بارهم مشکل با پیشنهاد همان تعبیرکنندگان خواب حل شد. به پیشنهاد آنان آستیاگ تصمیم گرفت کودک را هرچه زودترمعدوم کند تا جهان را ازخطری بزرگ نجات دهد!

آشنایی با کمبوجیه :

کمبوجیه دوم فرزند کوروش دوم پادشاه انزان(خوزستان) بود.بعضی نیزاورا کمبوجیه اول فرزند کوروش اول می گویند یعنی بین مورخان اختلاف وجود دارد.چیزی که مسلم است این است که وی از نژاد پرسه ایدها(پاسارگادی ها)بوده که از طوایف شش گانه ای است که در جنوب ایران سکونت داشتند که عبارت بودند از:پانتیاله ها دروزیها  ژرمنیها پرسه ایدها ماسپها مارافیها.

 

لینک نوشته

به نام ایزد دانا سفر به 2500 سال پیش: در این سفرمی خواهیم با مردی آشنا شویم که پارسیان او را " پدر" یهودیان " شبان یهود" و یونانیها که مقهور قدرت وی شده بودند به چشم فرمانروایی نمونه وقانونگذار به او می نگریستند. هرودوت یونانی او را فرمانروایی بخشنده و بزرگوار معرفی می کند. گزنفون او را آماده ی تحمل انواع سختی ها ومشکلات می داند. فرمانبر است کوروش از اورمزد بخواه اوست تاج وتخت بلند ظلم وجور را به هیچگاه دوست نیست آیین اوست مهرواین آشتی است او فرزند ماندانا وکمبوجیه " کوروش هخامنشی " است. در این سفربا کوروش آستیاگ هارپاگ مهردادچوپان کریزانتا آراسپا و.... آشنا خواهیم شد. شروعی با آستیاگ: آستیاگ فرزند هوخشتره پادشاه ماد بود که نسبت به پارسی ها هم سلطنت می کرد. تا جایی که من می دانم در طول 35سال سلطنت خود کارچندان مهمی انجام نداده وبرای 35 سال سلطنتی که کرد واقعا باید به او خسته نباشید گفت! ارسطو هم می نویسد : آستیاگ (پادشاه ماد) گردش زندگی خود را به دست شانس واقبال خود سپرده بود. آستیاگ پسری نداشت که جانشین او شود وفقط دختری به نام ماندانا داشت.از طرفی دوست نداشت که دخترش با فرد با نفوذی ازدواج کند مبادا ازاین ازدواج پسری متولد شود و برای سلطنت او چشم بدوزد. خواب: یک شب آستیاگ خواب وحشتناکی دید. اودرخواب دید که ماندانا با کوزه ای پرآب وارد اتاق شد و آب کوزه را ریخت آب جریان یافت و به شکل حوض درآمد حوض به رودخانه تبدیل شد رودخانه به رود و رود همین طور بزرگتر شد تا ناگهان سراسردنیا را فرا گرفت و آستیاگ از خواب بیدار شد! آستیاگ فورا دستورداد تعبیرکنندگان خواب وکلیه کسانی در تعبیرخواب سررشته داشتند رااحضار کنندوپس از بازگو کردن خواب از آنان تعبیر خواب را خواست. تعبیرکنندگان گفتند در صورتی به تو پاسخ می دهیم که تضمین کنی هیچ خطری جان ما را تهدید نخواهد کرد. آستیاگ نگران شده بود شاید تعبیر این خواب همان چیزی است که سال ها در وحشت از آن به سر می برد یا به اصطلاح مار از پونه بدش می آید در خانه اش سبز می شود! پاسخ داد زودترخواب را برایم تعبیر کنید. تعبیرخواب این بود:پادشاها دختر تو صاحب فرزندی خواهد شد که این پسر نه تنها بر قلمرو تو بلکه بر تمام دنیا سلطنت خواهد کرد. این تعبیرخواب بر وحشت پادشاه از نوه اش افزود و تصمیم گرفت که از این اتفاق جلوگیری کند(هرچه باشدجلوگیری بهتر از درمان است) آستیاگ از تعبیر کنندگان خواب راهی برای جلوگیری ازاین اتفاق را خواست ……..
لینک نوشته

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

نویسندگان ویلاگ
کوروش شناس
کوروش

آرشیو وبلاگ
شهریور 1386
مرداد 1386

پیوندها
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
:: طراح قالب ::


  RSS  
پرشین وبلاگ